|
|
|
|
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
نپرس از من، نپرس هر بار |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
دلا خو کن به تنهائی ! که از تن ها بلا خيزد سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهيزد من که از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم ای نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي را عاشقانه زندگي کن, نه هراسان. اگر زندگي را عاشقانه زندگي کني, جاودانگي را در لحظه هاي گذرا تجربه خواهي کرد, رايحه محمد, مسيحا و بودا را پيدا خواهي کرد. اگر زندگي را عاشقانه سپري کني, دلت بستر رودخانة تمامي شعرهاي جهان خواهد شد. لطيف خواهي شد, شفيق خواهي بود. آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهي زيست, بلکه وجودت براي ديگران نيز سعادتي خواهد بود. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
از خدا خواستم... از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد. از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد. از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زنگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
به امروز بنگر زيرا زندگی است نفس زندگی است در زمان اندک آن واقعيت ها و دگرگونی های هستی شما نهفته است شادمانی رشد شکوه عمل عظمت انجام کارهای بزرگ و دیروز جز يک رويا نيست و فردا جز يک خیال امروز اگر زيبا زندگی کنی ديروز تو سرشار از رويای شادمانی خواهد بود و فردای تو تصويری از اميد پس به امروز بنگر و به سپيده بگو درود بر گرفته از کتاب آيين زندگی |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
طي شد اين عمر داني به چه سان؟ پوچ و بس تند،چنان باددمان همه تقصير من است اين،كه خود مي دانم كه نكردم فكري،كه تامل ننمودم روزي،ساعتي يا آني كه چسان مي گذرد عمر گران؟ كودكي رفت به بازي به فراغت به نشاط فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات همه گفتند كنون تا بچه است بگذاريد بخنددشادان كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست، بايدش ناليدن من نپرسيدم هيچ كه پس از اين زچه رو نتوان خنديدن؟ هيچ كس نيز نگفت زندگي چيست؟ چرا مي آييم ؟ بعد از اين چند صباح به كجا بايد رفت ؟ با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟ من نپرسيدم هيچ ،هيچ كس نيز نگفت؟
نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط هيهات
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه درآن يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
انگاس سوي شهر آمد آن زن انگاس سير كردن گرفت از چپ و راست ديد آيينه اي فتاده به خاك گفت:((حقا كه گوهري يكتاست)) به تماشا چو بر گرفت و بديد عكس خود را.فكند و پوزش خواست كه:((بيخشيد خواهرم!به خدا من ندانستم اين گهر ز شماست)) ما همان روستا زنيم درست. ساده بين.ساده قهم بي كم و كاست كه در آيينه جهان بر ما از همه ناشناس تر.خود ماست نيما يوشيج
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
زن ايرانی عشق می کارد و کينه درو می کند ديه اش نصف ديه توست.
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
نيايش خدايا ! عقيده مرا از دست عقده ام مصون دار.
خدايا ! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردني عطايم کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم.بگذار تا آنرا من ، خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داري. خدايا ! چگونه زيستن را تو به من بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
خدايا ! به هر که دوست ميداري بياموز که ؛ عشق از زندگي کردن بهتر است ، و به هر که دوست تر ميداري بچشان که ؛ دوست داشتن از عشق نيز برتر است !
خدايا ! وسيعترين روزيهايت را بر من در هنگام پير شدنم و قوي ترين نيروهايت را در من به هنگام خستگيم قرار ده و مرا به کاهلي در عبادتت ، و کوري در تشخيص طريقتت و ارتکاب خلاف دوستيت و پيوستن با کسي که از تو جدا شود و جدا شدن از کسي که با تو بپيوندد مبتلا مساز .
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
گل واژه های زندگی و چند قطره از دريای ادب
سخت ترين قدم همان قدم اول است. بلژيكي. زيبايي ناپايدار است وفضيلت جاودانه . گوته كسي را كه به شما شنا ياد داده غرق نكن. انگليسي . براي جلب علاقه، بايد اظهار علاقه مندي كرد.ديل كارنگي وظيفه اي را كه از همه به شما نزديك تراست انجام بدهيد.گوته از سنگهايي كه سر راهت هست براي ساختن پلكان استفا ده كنيد.؟ هميشه بوي عطر گل به دستي كه ميماند كه گل به شما هديه ميدهد. چيني تاسف آنچه را كه از دست داده اي مخور وخود را ناراحت مساز. علي(ع)
بهترين كارها اين است كه در جواني دانش آموزي ودر پيري به كار بري. بوذرجمهر
با داشتن اراده قوي مالك همه چيز هستيد. گوته
اگر به راه خطا رفتي از بر گشتنش نترس . كنفوسيوس
اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما ميشد سعي وعمل ديگر معني نداشت. مترلينك
كسي كه عقل را بر احساسش غلبه دهد قوي ترين مردم است . علي (ع)
چند قطره اي از درياي ادب یک مثال شرقی می گوید: "مانند خورشید که روز به روز طلوع می کند، روز به روز به دیدار دوستان برویم، نه مثل هلال ماه که ماهی یک بار دیده می شود."
روسکن می گوید: کسی که دوست را از دست داده باشد، می فهمد که چه نعمت بزرگی رااز دست داده است. آری! در راهی که انسان دیر به دیردر آن برد درآن خار می روید. دوستی ها را در بستر صمیمیت و مهر بانی وپرهیز از خود خواهی ها وخود محوری ها وخود پسندی ها استمرار بخشیم واین ضرب المثل را به طور مطلق نپذیریم که" دوری ودوستی" .
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
من تو را سخاوتمندانه به کسی هديه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من مهربان تر برای تو من تو را به کسی هديه می دهم که صدای پای تو را از هزاران فرسخ راه دور در خشم .. در مهربانی .. در دلتنگی .. در هزار همهمه دنيا يکه و تنها بشناسد. *** من تورا سخاوتمندانه به کسی هديه می دهم که راز گل مريم و تمام سخاوت های معصومانه اين گل عاشق را بداند و ترنم دلپزير هر اهنگ .. هر نجوای کوچک برايش ياداور يک خاطره مشترک باشد *** او بايد از رنگين کمان چشمان تو مغرب نو . مشرق نو بنيان کند *** او بايد از رنگين کمان چشمان تو تشخيص بدهد که امروز هوای دلت آفتابيست؟ يا آن دلی که من برايش می ميرم سرد و بارانيست؟ *** --ای بهانه زنده بودنم-- تورا سخاوتمندانه به کسی هديه ميدهم که پس از هزاران بار ديدن تو قلبش باز هم به ديوانگی و بی پروايی اولين نگاه من بتپد همانطور عاشق .. همانطور مبهوت آيا کسی پیدا خواهد شد ؟! از من عاشق تر .. از من بی تاب تر برای تو ...؟!
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايي دارم به رنگ سفيد نگاهش نور بهارش اميد خدايي دارم به رنگ سرخ به رنگ عشق به دور از بخل خداي من آبي درياست خداي من رقص ماهيهاست خداي من سبزي جنگل است خدايم چشمه اي تنهاست خداي من آب باران است خداي من چشمه ساران است خداي من آب روان است خداي من زرد خزان است خداي من هر جا هستي خداي من هر كجا هستم خداي من هستي كنارم خداي من دوستت دارم
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
خدا را شكر |
|
|
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است. I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند. I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street.
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم. I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام. I am thankful for the mess to clean after a party , because it means that I have been surrounded by friends.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم. I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعنيتوان سخت كار كردن را دارم. I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعنيمن خانه اي دارم. I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home.
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن. I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعنيمن توانائي شنيدن دارم. I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم. I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear.
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعنيمن هنوز زنده ام. I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعنيبياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعنيعزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم. I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
تصاوير |
|
![]() ![]() |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||