تبليغاتX
تنهاترین ترانه

اين مرا بس باشد ، كاشناي دردم ، نه همه كس باشد

تنهاترین ترانه
عمومی

آدم وقتی كه ميميره آزاد ميشه . آزاد آزاد .

 ديگه نه از عشق خبری هست نه از غم . نه از پول و نه از ..............

ديگه حتی مريض هم نميشی كه كسی نياد عيادتت .

ديگه غصه هم نداری كه بری يه گوشه زانوهات رو از غم بغل كنی .

ديگه عاشق كسی نميشی كه عاشقت نباشه .

ديگه به كسی راست نميگی كه بهت دروغ بگه يا دروغ بگی كه راست بشنوه .

ديگه دلت هم واسه كسی تنگ نميشه .

ديگه غرور هم نداری كه وقتی يه نفر بهت توهين كرد ناراحت شی .

ديگه حتی به اونايی كه واقعا دوستشون داری نميتونی بگی دوستت دارم .

چيه؟

ناراحت شدي؟

ياد غم هات افتادي؟

يا شايد گناهات؟

يا دلهايی كه شكستي؟

اصلا ميخوای بيا يه كاری كنيم .

بيا نميريم .

بيا زنده بمونيم و آدم باشيم .

اما خداييش بيا آدم باشيم

 

2 نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط ترانه  

براي دوست

قسم به عشق! كه رودها باورش كردند، آسمان ها به وسعتش گرفتند، درياها به حرمتش نخروشيدند. بادها به شوكتش نوزيدند.
قسم به يار! كه چشم ها از برايش خون گريستند، درختان از فغانش خزان گشتند، ستارگان از فروغش خاموش گشتند، دل ها به حرمتش نتپيدند.
قسم به خون! كه چشمه ها به سرخي اش نجوشيدند، ابرها به حيثيتش نباريدند، قدم ها به مكنتش نخراميدند و جان ها به جلالش رنگ باختند.
و باز قسم به عشق، قسم به يار، قسم به خون! كه عرش را لرزانيد، ملك را نابود كرد و قسم به جام، قسم به مي، قسم به مستي عشق، قسم به هستي دل و سرانجام قسم به دوست كه عشقم مال اوست.

ای دوست قسم به حق که زیباست
آینده ز ماست بی کم و کاست
آن عید که دیده‌ای نگرید
فردا گذرش به کوچه‌ی ماست

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط ترانه   |