تبليغاتX
تنهاترین ترانه

اين مرا بس باشد ، كاشناي دردم ، نه همه كس باشد

تنهاترین ترانه
عمومی
كار ما نيست ...

تقدير نيست مالك دلهاي هم شويم

من بارها به گوش تو تكرار كرده ام

بايد رها شويم و از اين عشق بگذريم

من داده بودم اين خبر و گفته بودمت

در دست سرنوشت

تقدير نيست صاحب چشمان هم شويم

تا در صلات ظهر ، يا در غروب نور

بر پاكي و صداقت عشق اقتدا كنيم

من با حضور تو

تو با طلوع من

در انتظار صوت زمان جابه جا شويم

يا ساليان دور ، هر صبج و هر غروب

چشم من انتظار تو را آرزو كند

روزي كه گفتمت : سفري دور ميروم

بايد جدا شويم و از اين عشق بگذريم

آسان نبود خواندن اين خط مرثيه

قلبم به درد آمد و جانم ز غم بسوخت

« راهي به جز گريز برايم نمانده بود »

اين عشق آتشين ، پر از اشك و التهاب

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

اشكم چو سيل خون مسلماني از دمشق

بنشست و از دريچه چشمم وضو نمود

اما به هر طريق

مرغ هوس به قلب من و تو نشسته بود

بيچاره قلبمان

بايد جواب اين گنه نكرده را

ميداد و از دادن آن ناگزير بود

افسوس و صد دريغ !

تقصير ما نبود

از نوجواني و جواني ما سالها گذشت

هركس به راه خويش دو سه روزي نفس كشيد

اما من از نسيم روزي هزار بار مي پرسم اين سئوال

« آيا به راستي تقديرمان نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ »

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط ترانه   |