|
|
... |
|
|
اگر مي توانستي حتي لحظه اي در ذهن من زندگي كني , مي توانستي ببيني كه دنياي من چگونه سرشار از مسئوليتهاست و عجيب آن كه اغلب به تو مي انديشم . مي ديدي كه چه شادي به من ارزاني داشته اي . مي ديدي تا كجا شادمانم كه مي توانم لبخند بزنم , بخندم , سر خوش باشم و آزاد چون كودكان . اين همه را از تو دارم . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط ترانه
|
|
||
|
|
سیبی از درخت وسوسه |
|
|
نامت چه بود؟ آدم
به امید آن که روزی که دعاهامان مورد قبول حق تعالی واقع شود |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط ترانه
|
|
||