تبليغاتX
تنهاترین ترانه

اين مرا بس باشد ، كاشناي دردم ، نه همه كس باشد

تنهاترین ترانه
عمومی
...

اگر مي توانستي حتي لحظه اي در ذهن من زندگي كني ,

مي توانستي ببيني كه دنياي من چگونه سرشار از مسئوليتهاست

و عجيب آن كه اغلب به تو مي انديشم .

مي ديدي كه چه شادي به من ارزاني داشته اي .

مي ديدي تا كجا شادمانم كه مي توانم لبخند بزنم ,

بخندم , سر خوش باشم و آزاد چون كودكان .

اين همه را از تو دارم .

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط ترانه   | 

سیبی از درخت وسوسه

 

نامت چه بود؟ آدم


فرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت


محل تولد؟ بهشت پاک


اینک محل سکونت؟ زمین خاک


آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.


قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه
خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک


اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک


روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق


رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه


وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین


جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر
خدا


شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک


شاکی تو؟
خدا


نام وکیل؟ آن هم فقط
خدا


جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه


تنها همین؟ همین و بس


حکمت؟ تبعید در زمین


همدمت در گناه ؟ حوای آشنا


ترسیده ای؟ کمی


زچه؟ که شوم من اسیر خاک


آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی


چه کس؟ گاهی فقط
خدا


داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...


ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!


دلتنگ گشته ای؟ زیاد


برای که؟ تنها فقط
خدا


آورده ای سند؟ بلی


چه؟دو قطره اشک


داری تو ضامنی؟ بلی


چه کس؟ تنها کس
خدا


در آخرین دفاع؟
می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

 

 

 

به امید آن که روزی که دعاهامان مورد قبول حق تعالی واقع شود

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط ترانه   |